پرچم زمان کوروش کبير 559 سال پيش از ميلاد

درفش کاوياني

پرچم در دوره شاه طهماسب









[ تاریخچه پرچم ایران ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d

• حضرت آيت الله خامنه اى: بسيج دانشجويى با كمك به افزايش كارآمدى دولت،مى تواندنقشه دشمن براى ناكارآمد جلوه دادن دولت مكتبى راخنثى كند
• تفكر بسيجى، جمهورى اسلامى را به مركز بيدارى و مقابله ملت ها با نظام سلطه آمريكا تبديل كرده است
• آمادگى براى برآورده كردن نيازهاى مختلف انقلاب در هر زمان و موقعيتى، جوهره بسيج دانشجويى است
• افتخار بنده نيز همين است كه بسيجى باشم
• هر تشكل دانشجويى و غيردانشجويى كه آماده برآوردن نيازهاى مختلف كشور در هر زمان و موقعيتى باشد، بسيجى است
• هيچ نقطه تيره اى در چشم انداز ايران عزيز وجود ندارد و اين اميد حقيقى ناشى از برخوردارى ملت و كشور از روحيه بسيجى است
• جمهورى اسلامى در ميدان پيچيده جنگ عظيم اراده ها و تدبيرها نقش تعيين كننده دارد
[ دانشجوى بسيجى نمى تواند و نبايد بى اعتنا به مسائل ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d
مبارزه علمي و عملي جوانان در راه انسجام اسلامي
« من در اين جا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايه ها و ذخيره هاي عظيم الهي و به اين گل هاي معطر و نوشكفته جهان اسلام سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي يك مبارزه علمي وعملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد... مبارزه علمي براي جوانان زنده كردن روح جست و جو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست . و اما مبارزه عملي آنان در بهترين صحنه هاي زندگي وجهاد و شهادت شكل گرفته است . ونكته ديگري كه از باب نهايت ارادت وعلاقه ام به جوانان عرض مي كنم اين است كه در مسير ارزش ها و معنويات از وجود روحانيت و علماي متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچ گاه و تحت هيچ شرايطي خود را بي نياز از هدايت و هم كاري آنان ندانيد . » (3 )
كانون انسجام اسلامي در داخل كشور را بايد نسل جواني دانست كه بر پايه ايمان و خودباوري توانسته است الزام هاي همبستگي روحي و رفتاري خود را با ملت و حاكميت عدالت گستر اسلامي حفظ كند. اگر دشمن بر اثر غفلت مسئولان ومديران نظام از جوانان و تغذيه فكري و فرهنگي آنان يا شيوه هاي نادرست در برخورد با كنش هاي جواني قدرت و اميدي براي نفوذ در نسل نو پيدا كند انسجام اسلامي امت دچار تزلزل خواهد شد.
زيرا بدون جوان و انرژي او نمي توان از وحدت جمعي مردم سخن گفت . جوانان در حقيقت محرك دست اندركاران براي سياست گذاري ها و برنامه هاي بهتر و بنيادي تر و سازنده تر مي باشند.
از طرفي حضور جوان در بخش ها و شاخه هاي مديريتي نظام و جامعه سهم به سزايي در خدمت رساني موثر و سريع دولت به ملت خواهد داشت . تجربه هاي جهاد سازندگي و اساسا نهادها و ارگان هايي كه در متن انقلاب تولد يافتند به دست مي دهد كه جوانان در جمهوري اسلامي پايه گذار بسياري از خدمات و جريان هاي اجتماعي بوده اند چرا امروز نبايد از اين عنصر تاثيرگذار در خط انسجام اسلامي ملت مسلمان سود جست و آنان را رها ساخت
حضرت امام خميني (ره ) در اين گفتار پدرانه خويش به مبارز بودن نسل نو اشاره مي كند يعني جوانان مسلمان ايراني را بر خلاف تبليغات عصر استبداد ستم شاهي يا سياست تهاجم فرهنگي غرب عناصر كوشا و توان مند براي ساختن زندگي وجامعه اي پيشرفته و متعالي و ارزش گرا مي شناساند.
تقسيم مبارزه جوانان مسلمان ومنسجم در راه انقلاب و اسلام به بخش هاي علمي و عملي از جانب رهبر فقيد انقلاب اسلامي نمودار ضرورت سامان يابي شخصيت نسل امروز در ابعاد زندگي است . اگر مفهوم انسجام اسلامي به درستي درك و تحليل شود به دست مي آيد كه نه عمل و كوشش منهاي تفكر و تعقل و تعليم سودمند است و نه علم و دانش مهارت و تخصص منهاي جهاد ودفاع از ارزش ها و آرمان هاي ديني و سياسي .
يك جوان مسلمان آن گاه مي تواند در جريان منسجم امت اسلامي نقش تعيين كننده اي داشته باشد كه دو بال علم و عمل در همه عرصه هاي مورد نياز را به دست آورده باشد.
اين كه دشمنان اسلام و مسلمانان به آساني از طريق رسانه هاي ماهواره اي به جذب جوانان مسلمان مي پردازند دليلي جز فقدان بينش و تلاش اسلامي جوانان ندارد. استعمار در طول تاريخ شبيخون خود را آشكار ساخته است كه موفقيت مهاجمان در سرزمين هاي اسلامي مشروط به مبارز نبودن جوانان اسلام در صحنه هاي علم و عمل است .
به منظور سلامت و مصونيت نسل نو در برابر تهاجم فرهنگي غرب و آمريكا و صهيونيست هاي جهاني ـ كه اكنون سخت شتاب گرفته است ـ مي بايد دريچه هاي ارزش ها و معنويت اسلام و قرآن كريم را به روي آنان گشود.
شكي نيست كه مسئوليت هدايت گري جوانان به سمت مسئوليت ها و بهره گيري آنان از قابليت هاي جواني بر عهده روحانيت و علماي متعهد اسلام است . امروزه همه انديشه ورزان جهان اسلام از ايران گرفته تا دوردست ترين سرزمين قبله توحيد مي بايد بيشترين همت و مجاهدت خود را نسبت به دختران و پسران مسلمان آشكار سازند. هرگونه بي توجهي و غفلت ورزي و فرصت سوزي در برابر نجات جوانان مسلمان در عين حال كه گناهي نابخشودني است انسجام ملت اسلام را ناممكن مي سازند و طبعا سلطه دشمنان قرآن بر جوامع اسلامي را مستحكم مي كند.
حضرت امام خميني (قدس سره ) در حالي كه از ارادت و علاقه رهبر انقلاب اسلامي نسبت نسل جوان امروز ايراني و غير ايراني مسلمان سخن مي راند نيازمند بودن آنان به عالمان پارسا و كوشاي اسلام را خاطر نشان مي سازد. اين نيازمندي را بايد در دو عرصه هدايت ديني و هم كاري سراغ گرفت . يعني امام يك ارتباط الفت آميز ميان روحانيت و جوانان را خواستار است ارتباطي كه هم تغذيه كننده انديشه و ايمان جوان مسلمان باشد و هم زمينه ساز همدلي و هم كاري جوانان مسلمان با روحانيون سخت كوش و با تقوا.
بنيان گذار جمهوري اسلامي از نسل نو مي خواهد كه احساس بي نيازي نسبت به به نهاد روحانيت و رهبري ديني و معنوي عالمان پژوهش گر و فعال در صحنه خدمت به مردم نداشته و خود را براي هم كاري با آنان مهيا سازد. بنابراين تكليف روحانيت است كه آنان را بگفتار و كردار نبوي جذب كند.
سخن مقام معظم رهبري در اين باره شنيدني و نكته آموز است :
« ما روحانيون در پي اين هستيم كه مخاطبي پيدا كنيم و آنچه را كه از رسالت الهي بردوش ماست به آن مخاطب برسانيم . اگر اين نباشد كه روحانيت معنايي ندارد. بالاخره اين فكر « العلما ورثه الانبيا » يك فكر رايج و قطعي در همه مفاهيم ديني است ... پس اصل قضيه اين است كه اين رسالت و اين پيامبري را در اين سطح نازلي كه ما بر عهده داريم تحقق بخشيم به اين كه به مخاطبان خودمان برسانيم . خوب امت ها مختلفند مخاطبان و شنوندگان پيام و رسالت پيامبران مختلفند بهترين شان كساني هستند كه جوان باشند كه اين تبليغ شما براي مدت سي سال چهل سال پنجاه سال در زندگي او اثر بكند... پس جوان بودن يك امتياز است براي طول مدت استفاده . دوم اين است كه همين جوان بودن امتياز است براي خوب فراگيري و شكل گيري ذهن به آنچه كه ما به او مي دهيم . فرق مي كند كه كسي ذهن شكل گرفته اي داشته باشد يا اين كه ذهن آماده شكل گيري داشته باشد. چون اين امتياز دوم را دارد. امتياز سوم اين است كه جوان حق پذير است و آنچه به او گفته بشود... گوش مي كند براي ياد گرفتن و عمل كردن ... مخاطب شمالله امتياز ديگري هم دارد و آن اين كه با سواد و اهل معرفت است ... امتياز پنجم اين است كه آينده كشور در دست اوست . » (4 )
همان گونه كه از كلام رهبر معظم بر مي آيد مخاطب شناسي مهم ترين رسالت روحانيت امروز شيعه است به ويژه روحانيتي كه با نظام جمهوري اسلامي ايران پيوند عاطفي و معرفتي و سياسي دارد يعني افزون بر نگرش سياسي بودن آيين اسلام همراهي با نظام را يك تكليف ديني و الهي مي شمارد.
روحانيت شيعه كه روحانيت متعهد و مبارز خوانده مي شود به منظور تحقق رسالت وجودي خويش ناگزير از شناخت مخاطبان پيام و كلام انبيايي خود است تا بتواند وارث پيامبران بودن را در عينيت جامعه نشان دهد.
شكي نيست كه به تعبير رهبر بزرگوار انقلاب در ميان مخاطبان امروز روحانيت هيچ گروهي را نمي توان سراغ گرفت كه به لحاظ تاثير پذيري از عالمان وارسته دين و نيز تاثيرگذاري بر روند انسجام اسلامي ملت مسلمان ايران منزلت اجتماعي جوانان تحصيل كرده دانشگاهي را داشته باشد زيرا از يك سو آمادگي فهم و تامل در آموزه هاي حيات بخش اسلام را دارند و از سوي ديگر در طي چند دهه از عمر مثبت و مفيد علمي خويش مي توانند تغذيه كننده گروههاي اجتماعي ديگر به ويژه نسل آينده باشند.
بنابراين روحانيت متعهد شيعه و حوزه هاي علميه امروز ايران مي بايد به جايگاه مهم خود در انسجام مسلمانان جامعه امروز ايراني پي برده و با پيوند منطقي و عميق روحاني ـ دانشجو ـ سعي در استحكام همدلي دانشگاهيان و دانشجويان با امت اسلام داشته باشند.
بدون ترديد صهيونيسم جهان از ظهور اين واقعيت مي هراسد كه پيوند جوانان و روحانيت ايران مجال هرگونه تفرقه افكني و بدگماني بين اقشار مسلمان كشور را بگيرد و اساسا تفكرهاي الحادي و شبهات عقيدتي ايمان سوزانه در دانشگاه ها به انزوا كشانده شود.
فعال شدن عناصر انديشه ور و پژوهش گر حوزوي در قبال تهاجم فرهنگي دشمنان تنها راه مقابله باتوطئه هاي سياسي و فكري و اقتصادي آنان بوده و از گسترش بي هويتي و بي مبالاتي جوانان مسلمانان ايراني نسبت به ارزش هاي اخلاقي و اسلامي پيش گيري خواهد كرد.
نبايد حوزه هاي علميه شيعه از اين نكته غفلت بورزند كه يك روحاني موفق و جذاب در بين جامعه جوانان ايراني كسي است كه حقيقت روحانيت و معنويت اسلام و تشيع و عترت را در رفتارهاي فردي و جمعي اش به نمايش گذارد. از اين رهگذر است كه مي توان روحانيون را سفيران راستين انسجام اسلامي در ايران و جهان اسلام به شمار آورد.
« دانشگاه هاي ما به حضور شما آقايان علما و حضور روحانيون احتياج دارد و روحاني اي كه بايد در اين دانشگاه ها برود حتما بايد خصوصياتي را در خود به وجود بياورد... شرط اول اين است كه از لحاظ معرفت آدم با دست پر به ميان اين مجموعه برود. الحمدلله اين حاصل است آقايان همه از فضلا هستند. دوم اين كه او (دانشجو) روحانيت شما را باور كند. روحانيت هم به لباس نيست . اي بسا صاحب لباسي كه روحاني حقيقي نيست واي بسا غير صاحب لباسي كه حقيقتا روحاني است بايد روحاني باشد اهل معنا اهل روح با روح و با معنويت سروكار داشته باشد. بايد سخن او باطني باشد از باطني بيرون بيايد. اگر سطحي و ظاهري و زباني و صوري بود اثر نخواهد گذاشت ... بايد از قلب بيرون برآيد آن هم متوقف است برايمان و توجه و معنويت و روحانيت ... بايد به ذخيره فياض تمام نشدني ذكرالله پناه برد به نماز به نافله به توجه به خدا به تضرع ... اين دانشجوها مثل فرزندان شما هستند بايد برخورد با اين جماعت دانشجو مثل برخورد با فرزند باشد... الان هم در اين جماعت دانشجويي كه قريب يك ميليوني دانشجو در سراسر كشور داريم بايد بدانيم كه اكثر قاطع اين ها همان جوان هاي مومن خودماني هستند بچه هاي مومن دل هاي پاك صاف و حق پذير بچه هاي خوب » . (5 )
اشارت اخلاقي و عارفانه رهبر معظم انقلاب به قلب ها و باطن ها و منبع فياض ذكر الله ـ كه دل هاي مومنانه را آرامش مي بخشد و از حقيقت و حكمت سرشار مي سازد و اندام ها را به طريق مستقيم عبوديت حق متعال مي راندـ چه مفهومي دارد بي گمان بايد بدين مساله توجه مستمر داشت كه انسجام و همدلي دو فرد مسلمان يا دو دسته و ملت مسلمان بر پايه وارستگي و سلامت قلب هاست . اگر دل هاي مسلمانان داخل و خارج كشور به خصوص مبلغان و معلمان و سفيران روحاني شيعه از معنويت ياد حق گسسته باشد نمي توان از گروه كوچكي هم توقع انسجام الهي داشت .
از اين منظر است كه مسئوليت روحانيت در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي را بايد در خور تامل تلقي كرد. در حقيقت بار سنگين دعوت بزرگ و حماسه ساز رهبر معظم انقلاب اسلامي بر دوش عالمان و حوزه هاي علميه است . آنان بايد مانند هميشه پيشتاز جريان انسجام اسلامي امت و پرچم دار وحدت كلمه در جهان اسلام باشند. يك گام بلند روحانيت در ارتباط با دانشجو و دانشگاه اين است كه به تبعيت از رهبري انقلاب نگرشي واقع بينانه و پدرانه و دلسوزانه نسبت به جوانان تحصيل كرده اين مرز و بوم اسلامي داشته باشند. بر اين اساس ـ كه خوش بيني و مهرورزي را به همراه داردـ مي توان آرزوي حضرت امام خميني (قدس سره ) در پيوستگي علمي و عملي جوانان به روحانيون پارسا و متعهد امروز را برآورده ساخت و انسجام اسلامي در داخل كشور را متجلي نمود.
چنان كه از كلام امام خميني (قدس سره ) به دست مي آيد هدف نهايي پيوند و الفت حوزه و دانشگاه در تمام سطوح آن اين است كه اين دو گروه برجسته و شاخص اجتماعي آمادگي پيوستن هماهنگ خود به صفوف انسجام اسلامي ملت را فراهم سازند.
« طلاب علوم ديني و دانشجويان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشند و براساس به دست آمدن استقلال و آزادي و خلع يد غاصبان از حقوق ملت در تمام ابعادش به ساير طبقات ملت بپيوندند . » (6 )
« امروز دانش آموزان بايد سعي كنند تاريخ انقلاب اسلامي مان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند زيرا اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد كه جناح هاي غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگر خراب كاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامي تان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند با شكست قطعي مواجه خواهند شد . » (7 )
همان سان كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي يادآور شده است انسجام اسلامي ملت مسلمان ايران در گرو شناخت تاريخ انقلاب اسلامي و نيز نقش وحدت ملي و ديني در جامعه است . فراز و نشيب هاي تاريخي خيزش بزرگ مردم به روشني نقاط ضعف و قوت را كه همان پراكندگي و هم گرايي اصولي است نشان مي دهد. بدين گونه دست يابي به آثار اتحاد اقشار گوناگون جامعه اسلامي ايران ممكن و سودمند خواهد بود.
اساسا شناخت هاي مرتبط با انسجام اسلامي و رفع موانع اين راه تاثير بسياري در استمرار همدلي ها و خنثي سازي تهديدهاي خارجي دارد. از اين رو دستگاه تبليغي كشور وظيفه دارد كه اقدام هاي موثري در ارايه شناخت هاي واقع گرايانه از انقلاب اسلامي و تاريخ و رموز پيشرفت و پيروزي آن داشته باشد.
بي گمان شناخت هاي متقابل گروه هاي اجتماعي از يك ديگر مي تواند راه تفاهم و الفت را هموار سازد و از گرد و غبار اختلاف ها و بدبيني ها و بي اعتمادي ها و نزاع ها بكاهد. افزون بر آن بر اثر هوشياري همه گروه هاي دوستدار انقلاب و فعال در صراط انسجام اسلامي دسته هاي هم سو با سياست استكباري دچار ناكامي شوند.
تكليف حتمي و شرعي نويسندگان و گويندگان در ارتباط با انسجام اسلامي
« بر جمع سخنرانان چه در محيط هاي باز و چه بسته و تمام نويسندگان تكليف حتمي شرعي است كه حتي به طور اشاره و كنايه از گفتار و نوشته هاي اختلاف انگيز اجتناب نمايند كه امروز اختلاف براي امت اسلامي سم كشنده است و بايد بدانند كه ايجاد اختلاف در محيط حاضر جز تبعيت از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابرقدرت ها خصوصا آمريكاي جهان خوار نيست . سخن راني هاي سالم و سازنده در محيطهاي سالم غيرمتشنج براي ايجاد وحدت و تفاهم و جلوگيري از اختلاف و تشنج مفيد و موجب رضاي خداست . » (8 )
از آن جا كه بيان و قلم موثرترين ابزارهاي انتقال پيام هاي فكري و اجتماعي شناخته مي شوند مسووليت يك نويسنده يا گوينده اقتضا دارد كه طريق الفت و تفاهم اجتماعي ملت مسلمان را طي كند. بي گمان حضور هر هنرمند يا صاحب انديشه اي در يك جامعه نمي تواند در ناسازگاري با عقيده ها و حركت هاي منسجم يك ملت باشد. چنين رويه اي نه معقول و ممكن است و نه قابل تحمل و اغماض ; زيرا بسا گفتارها يا نوشتارها سبب تشنج و به هم ريختگي نظم و انسجام جامعه مي شود و مديريت آن را با مشكل رهبري رو به رو مي سازد.
آنچه گفته شد به مفهوم نفي آزادي قلم و بيان يا طرد انتقاد و منتقد از عرصه مديريت جامعه نيست ; زيرا جامعه مانند يك فرد محتاج آينه و ديدن معايب و محاسن خويش است . و يك منتقد صالح و شجاع در حكم يك آينه دار است كه كاستي ها و سستي هاي امور را مي نماياند و از طرفي اميدها و شورهاي اصلاح گرانه اجتماعي را برمي انگيزد.
تعبير حضرت امام خميني (ره ) از اختلاف به « سم كشنده » ناظر به همه پيامدهاي ناگوار و ناشناخته اي است كه اختلاف افكني به همراه دارد.
اگر در ريشه يابي اختلاف انگيزي هاي اجتماعي تاملي صورت پذيرد به روشني مي توان پاي نفس اماره و خواهش هاي شيطاني را نگريست . شايد برخي نادانسته سبب اختلاف امت اسلامي شوند و انگيزه نفساني شان را انكار كنند به هر حال يك انسان ايمان آورده به خدا و آخرت يا متعهد به حفظ حرمت هاي جامعه اي كه در آن زندگي مي كند بيش و كم مي داند كه شكاف آفريني در جامعه ستمي نابخشودني است و نيز لطمه اي جبران ناشدني .
حتمي و شرعي بودن تكليف وحدت گرايانه اهل قلم و سخن در منظر رهبر فقيد انقلاب اسلامي بر ضرورت اجتناب ناپذيري به نام « وحدت مسلمانان » در يك جامعه كوچك يا بزرگ مذهبي دلالت دارد. كساني كه پاي بندي به شريعت و اخلاق اسلامي دارند مي بايد كم ترين گام تفرقه افكنانه را گناه و سزاوار كيفر تلقي كنند. اما كساني كه به لحاظ عقيدتي نسبتي با مسلمانان ندارند ناگزير از رعايت حريم انسجام اسلامي ملت خواهند بود چرا كه حيات و عزت و اقتدار آنان به اتحاد ديني شان بستگي دارد.
« اين قدرت ملت است متصل شويد به اين قدرت اي قطره ها! به دريا متصل بشويد تا محفوظ باشيد والا مستمسك و از بين مي رويد. اين افكار كوتاه ! بيدار بشويد خودتان را متصل كنيد به اين دريا درياي الوهيت درياي نبوت درياي قرآن كريم . از اين غرب زدگي ها بيرون بياييد. آقالله پنجاه و چند سال است اين غرب زدگي ها همه مصيبت ها را به شما وارد كرده به خود بياييد. يك قدري به اسلام فكر كنيد. نشكنيد اين سد بزرگي كه قدرت هاي بزرگ را شكست . نمي توانيد بشكنيد. هر چه هم بخواهيد نمي شود. آقا! ملت علاقه به خدا دارد. با آن هايي كه خدا را انكار دارند ملت ما معارض است . ملت علاقه به روحانيت دارد نايب امام مي داند اين ها را نايب پيغمبر مي داند اين ها را براي طالقاني ; « اي نايب پيغمبر ما » (مي گويد) علت را خودش نقل مي كند ..... چرا متصل نمي شويد به اين ملت » (9 )
لحن و كلام حضرت امام خميني (ره ) در اين پيام خيرخواهانه رنگ خدا دارد نه رنگ هوي و هوس و سلطه فرعوني آنچه براي ايشان مطرح است همان ملت است و باورداشت هاي ديني اش كه انسجام الهي و مكتبي را مي طلبد. امام از انسجامي سخن مي راند كه ريشه اش در نور ايمان و عرفان و معنويت و ملكوت است نه در سياست و سياست پيشگي مرسوم قدرت پرستان و فرصت طلبان .
به سخني ديگر مي توان گفت كه از نظرگاه بنيان گذار جمهوري اسلامي انسجام ملت ايران براي اسلام است و اسلام براي شكل گيري انسجام آنان و ديگر مسلمانان در جهت دست يابي به عزت مسلماني و كرامت انساني . بنابراين دعوت امام به وحدت يعني دعوت به هويت و آزادي و استقلال و سيادت جمعي نه سيادت فردي يا حزبي يا صنفي .
و گروه ها » تقاضا مي كنم كه ]ها[ « من باز از همه قشرهاي ملت از همه روشنفكران از همه احزاب از همه « دسته مسيرتان مسير ملت و مسير اسلام باشد به ملت بپيونديد صلاح شما در اين است كه به ملت بپيونديد » (10 )
فراخواندن اقشار گوناگون ملت از جمله دسته هاي سياسي و روشنفكري به عرصه انسجام اسلامي جامعه آرماني بود كه حضرت امام پيوسته تعقيب مي كرد. ايشان هر چند مي دانست كه پاره اي كسان و گروه ها به دلايل فكري يا عقيدتي و مذهبي در مغايرت با اسلام يا نظام جمهوري اسلامي اند با اين همه مي كوشيد صفوف ملت مسلمان ايران را در برابر استكبار جهاني منسجم تر سازد.
چنان كه باور رهبر فقيد انقلاب بود پيوستن مخالفان به ملت و درياي الهي ملت سبب بقاي آنان در جامعه است نه فناي آنان . اما كج روي ها نشان داد كه قابليت هاي انسجام گرايي چنين دسته هايي تا چه اندازه بوده و چرا توفيق همبستگي با مردم مسلمان ايران را نيافته اند.
كه قلم دستشان است و بيان در اختيارشان . و آن اين است كه شما همه و همه ملت ]دارم [ « يك كلمه هم با كساني مي دانند كه همه ما بايد كوشش كنيم در اين كه وحدت ايجاد كنيم در اين كه هماهنگي بين جناح ها و گروه ها ايجاد كنيم » . (11 )
شايد بتوان از گرايش همه گروه هاي سياسي به صف انسجام اسلامي ملت چشم پوشيد اما چگونه مي توان شاهد ناهماهنگي و پراكندگي آرا و اقدام هاي ديني ـ سياسي كساني بود كه جناح هاي يك نظام الهي و اجتماعي اند
همان گونه كه تاريخ انقلاب اسلامي به دست مي دهد كم ترين شكاف بين جناح هاي روحاني و غيرروحاني نظام جمهوري اسلامي سخت ترين ضربه ها را به روند اتحاد مردم مسلمان ايران وارد ساخته است زيرا جدايي دو جناح يعني جدايي يك ملت و شكاف در يك مجموعه اي كه مي بايد بستر ساز آرمان هاي انقلابي ـ اسلامي مردم باشد.
از اين روست كه حضرت امام از اهل قلم و بيان ـ كه تعهدشان نسبت به مصالح كشور و اسلام آشكار گشته است ـ خواستار نوشتارها و گفتارهاي انسجام بخش بين جناح ها و گروه هاي معتقد به يك آيين و كتاب و پيامبر است .
« اگر روحانيون ملت خطبا علما نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدرمشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد » . (12 )
مخاطبان امام خميني (قدس سره ) در اين جا سخنوران ديني و روحاني اند و نيز روشنفكراني كه درد و رنج تاريخي ملت ايران را به خوبي درك و لمس كرده اند و از چند و چون شكست هاي سياسي در برهه هاي مشروطيت و پس از آن آگاهي يافته اند.
حقيقت اين است كه مشروطه به رغم خاستگاه غربي خود در محيط و تاريخ استبداد زده ايران قبول عام يافت . تا دست هاي پنهان حاكمان وابسته و فرصت طلبان و تفرقه افكنان از آستين شان بيرون نيامده بود ملت ايران انسجام اسلامي خود را پاس داشته بود.
عبرت اندوزي از وقايع مشروطيت و ناكامي ها و انزواگرايي ها و ترورها و تكفيرها و اعدام ها و سرانجام ظهور سلطه انگليس و ديكتاتوري سياه پهلوي به دست مي دهد كه همواره خطر اختلاف ها و اختلاف انگيزي ها ملت هاي زنده را تهديد مي كند. از اين روست كه رهبري نهضت الهي و سياسي ملت دغدغه دارد و هشدار مي دهد و هيچ گونه نغمه تفرقه افكنانه را برنمي تابد زيرا بيم آن دارد كه انقلاب اسلامي به سرنوشت انقلاب مشروطيت دچار آيد و انسجام ملت را پاره پاره نمايد و مسير سلطه گروهي وابسته بر استكبار و صهيونيسم بين المللي را بگشايد.
هم كه مي گويند وحدت ! وحدت ! وحدت ! همين ها وقتي كه قلم به دستشان مي گيرند و مطلب ]ها[ « همين ]بعد[مي نويسند يك وقت ديديم كه حمله كردند به يك مساله اي از مسايل كه مردم به آن مساله علاقه مند هستند و ايجاد اختلاف مي كنند. چرا بايد اينطور باشد
...اول كلام مي گويند بايد اين مملكت با هم متحد باشند آخر كلامشان مي بينيد كه يك كلمه اي گفته است كه اسباب تشتت مي شود » . (12 )
حضرت امام از گروه هاي گوناگوني كه خواسته و ناخواسته انسجام ديني مردم را به خطر مي افكنند ياد كرده است و با هر كدام به شيوه پدرانه و خيرخواهانه برخورد نموده است . در اين گفتار از كساني سخن رفته است كه اعتقاد به وحدت دارند و تفرقه امت مسلمان را نمي پسندند اما در برخي مقاطع ـ كه جريان نظام و قوانين مجلس شوراي اسلامي را مغاير با سليقه ها و گرايش هاي فكري و اجتماعي شان مي نگرند واكنش اختلاف افكنانه دارند.
استمرار اين روش بي ترديد روند انسجام اسلامي ملت را با مشكل روبه رو خواهد ساخت زيرا كساني واكنش غيرمنتظره دارند كه ملت آنان را در كنار خود وهمراه با ايمان و آرمان هاي مذهبي و اجتماعي خويش نگريسته است . از اين روست كه حضرت امام با طرح سئوال مي خواهند انگيزه ها و نيز فرجام كوشش هاي ضدانسجام را به دست دهند شيوه عقلاني حكم مي كند كه اختلاف آراي نخبگان با مسئولان در فضايي فرهنگي و علمي و صميمانه به دور از حنجال آفريني فرصت طلبان بدانديش صورت پذيرد.
پاورقي :
1 ـ صحيفه امام ج 11 ص 460
2 ـ همان ج 14 ص 191
3 ـ همان ج 21 ص 96 ـ 97
4 ديدار رهبري با نمايندگان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها 1376 7 16
5 ـ همان
6 ـ صحيفه امام ج 3 ص 486
8 ـ همان ج 12 ص .252
9 ـ همان ج 9 ص 535 ـ .537
10 ـ همان ج 9 ص 211 ـ 212
11 ـ همان ج 12 ـ ص 126
12 ـ همان ج 15 ص 328
13 ـ همان ج 9 ص 210
حضرت امام خميني :
ايجاد اختلاف در محيط حاضر جز تبعيت از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابر قدرت ها خصوصا آمريكاي جهانخوار نيست . سخنراني هاي سالم و سازنده در محيط هاي سالم غيرمتشنج براي ايجاد وحدت و تفاهم و جلوگيري از اختلاف و تشنج مفيد و موجب رضاي خداست .
حضرت امام خميني :
اگر روحانيون ملت خطبا علما نويسندگان روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد.
منبع:روزنامه جمهوري اسلامي
[ مبارزه علمي و عملي جوانان در راه انسجام اسلامي ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d
غار سهولان مهاباد
قلعه فلک الا فلاک خرم آباد
بندر ترکمن (دشت گلستان)
کویر حسن آباد اصفهان
[ عکس هایی از ایران ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d

حضرت امام خميني :
امروز دانش آموزان بايد سعي كنند تاريخ انقلاب اسلاميمان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند زيرا اگر روحانيون شما را و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد مطمئن باشيد كه جناح هاي غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگر خرابكاران و منحرفان بر شما و كشور اسلاميتان طمع نخواهند كرد و اگر هم طمع كنند. يا شكست قطعي مواجه خواهند شد.
[ بیانیه ای از حضرت امام خميني (ره) ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d

نقش روحانيت دراتحاد ملي و انسجام اسلامي
چنان كه تجربه هاي سياسي و اجتماعي در نهضت هاي صد ساله اخير به دست مي دهد ايران منهاي روحانيت يا اسلام منهاي روحانيت هرگز نمي تواند ايده اي تضمين كننده براي حيات و سرنوشت كشور و دين باشد زيرا با فرو ريختن دژ ديرينه و نفوذناپذير روحانيت متعهد شيعه هيچ دست و صنف و سازمان و حزبي نمي تواند انسجام ملي يا اسلامي ايرانيان را فراهم آورد.
« در تمام اين مراحل (نهضت ) روحانيت نقش اول را داشت . يعني دانشگاهي ها بودند روشنفكرها همه شان نه البته دانشگاهي ها دانشجوها تقريبا اكثرا هميشه همه ...نقشي داشتند. لكن آن كه ملت را بسيج كرد آن روحانيون بودند...آن كه من هميشه به ملت ايران سفارش كردم كه اين دژ محكم (روحانيت ) را از دست ندهيد ... (1 ) اعلام خطري كه به ملت مي كنم اين است كه جرياني در كار است كه روحانيت را كنار بگذارند و جرياني دركار است كه شما را از روحانيت جدا كنند . » (2 )
چنان كه تجربه هاي سياسي و اجتماعي در نهضت هاي صد ساله اخير به دست مي دهد ايران منهاي روحانيت يا اسلام منهاي روحانيت هرگز نمي تواند ايده اي تضمين كننده براي حيات و سرنوشت كشور و دين باشد زيرا با فرو ريختن دژ ديرينه و نفوذناپذير روحانيت متعهد شيعه هيچ دست و صنف و سازمان و حزبي نمي تواند انسجام ملي يا اسلامي ايرانيان را فراهم آورد. از همين روست كه حضرت امام خميني (ره ) نه به دليل روحاني بودن يا مرجع ديني بودن خود بلكه به دليل تجربه ها و مشاهده هاي تاريخي اش بدين حقيقت دست يافته كه جدايي مردم از روحانيت متعهد به اخلاق و رفتار نبوي دين و جامعه را به روزگار طاغوتي باز مي گرداند.
[ نقش روحانيت دراتحاد ملي و انسجام اسلامي ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d
شکوفه های بهاری در شاهرود
برای بزرگ نمایی روی عکس کلیک کنید
برای بزرگ نمایی روی عکس کلیک کنید
[ عکس هایی از ایران ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d
نقش روابط عمومي در اتحاد ملي و انسجام اسلامي
سال 86 در حالي بعنوان " اتحاد ملي و انسجام اسلامي " از سوي مقام معظم رهبري نامگذاري شد که روابط عمومي ها در محقق نمودن اين شعار نقش ويژه اي را برعهده دارند .
روابط عمومي در اتحاد ملي و انسجام اسلامي در وهله اول دنبال آفرينش تحرک،شور،اميد و مشارکت فکري مردم در فرآيند توسعه و ايجاد زمينه براي مشارکت فيزيکي در مراحل بعدي است.
به تعبير ديگر،روابط عمومي در محقق نمودن اين شعار به دنبال هدايت افراد به سمت" توده تنها" نيست تا افرادي تأثير پذير باشند و خودشان را با جماعت همرنگ سازند بلکه هدف روابط عمومي بعنوان يکي از مراکز پخش پيام در سطح جامعه،هدايت افراد به سمت مشارکت فکري فعال در امور اجتماعي،ابراز واکنش در برابر پيام هاي روابط عمومي و اظهار نظر در اين خصوص است تا روابط عمومي،فعاليت هاي خود را با افکار عمومي هماهنگ سازد.
کار ديگري که روابط عمومي در اتحاد ملي و انسجام دارد کمک به ايجاد ارتباط واقعي ،تنگاتنگ و اصولي بين ملت و دولت است. از آنجا که در اتحاد ملي و انسجام،تکيه بر نهاد هاي منسجم تا افراد است،لذا در عملکرد نهاد ها براي توسعه،سطح اشتراک عمومي حائز اهميت است. در اين ميان روابط عمومي بعنوان يک پل ارتباطي مهم جلوه گر شده و با تبادل اطلاعات ميان ملت و دولت،اطلاعات آنها را از همديگر بهنگام و ملموس مي سازد.
جلب مشارکت مردم،کارکرد ديگر روابط عمومي در اتحاد ملي و انسجام اسلامي است. دراينجاست که کارگزاران روابط عمومي در نقش بازيگران سياسي ظاهر مي شوند و ارتباط خاصي را بين دولت و جامعه برقرار مي کنند که مي توان از آن به نام " ارتباط سياسي " ياد کرد.
يکي از شيوه هاي مشارکت،نظر خواهي است که از ارکان روابط عمومي محسوب مي شود، سنجش افکار عمومي اين امکان را فراهم مي آورد تا روابط عمومي،ديدگاههاي مردم را در اختيار مديريت سازمان و برنامه ريزان قرار دهد و از اين طريق،نظارت مردم در تصميم گيري ها دخالت داده شود.
روابط عمومي از اين طريق به افزايش ميزان مشارکت مردم در امور کمک مي کند و مي توان اينطور بيان نمود که روابط عمومي از طريق ايجاد امکان مشارکت عمومي مردم در امور مربوط به خودشان نقش بارزي را در تحقق اتحاد ملي و انسجام ملي ايفاد مي کنند.
نقش روابط عمومي در اين خصوص به ويژه در شرايطي که جامعه در حال پيمودن دوره گذر از مرحله رشد اقتصادي به مرحله
توسعه باشد،بارزتر و پررنگ تر مي شود چرا که نيل به توسعه بدون مشارکت فعال مردم ميسر نمي شود.
[ نقش روابط عمومي در اتحاد ملي و انسجام اسلامي ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d
آرامگاه فردوسی ( طوس)
سفره هفت سین میدان راه آهن تبریز
آبشار های قدیمی شوشتر
[ عکس هایی از ایران ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d

استعمار وهجوم گسترده آن به كشورهاى اسلامى جهشهاى جديدى را باعث شد. چهره هاى بيدار ومتفكر اسلامى به پى ريزى دژ استوارى بر آمدند كه بتواند در برابر جهان خوارگى و آزِ استعمار گران تاب بياورد.آن دژ اتحّاد وتشكّل امّت قرآن بود.
در سده اخير نخستين چهره اى كه ضرورت همبستگى ميان مسلمانان را احساس وفرياد اتحّاد را در برابر استعمار گران بلند كرد سيّد جمال الدين اسد آبادى بود. زيرا در روزگارى مى زيست كه عزّت وشوكت واقتدار مسلمانان نابود شده بود.ثروت وامكانات ومنابع مسلمانان به تاراج مى رفت.داخل ممالك اسلامى تناز عات فرقه اى قوّت وتوان مسلمانان رافرسايش مى داد.سرزمينهاى اسلامى كه روزگارى گلهاى محبّت واتحّاد در آنها به بار مى نشست تبديل به شوره زارانى گشته بودند كه جزخس وخار و بدبينى در آنها ديده نمى شد. ابرهاى تيره تفرقه گرماى اتحاد وهمبستگى را از گستره سرزمينهاى اسلامى سترده بوده سرما ويخبندانِ تشتت وتنازع راجايگزين تاليف وتعاون ساخته بود.توفان تنازعات تمامى مظاهر آبادانى رشد صلاح وشكوفايى رادر سراسر ممالك اسلامى در هم كوبيده بود. اين وضعيت دروازه هاى نفوذ ناپذير ممالك اسلامى رابه روى بيگانگانِ هارو آزمند مى گشود. سه كشور: ايران عثمان ومراكش به ظاهر داراى سه حكومت مستقل بودند وبقّيه كشورهاى اسلامى مستقيم يا غير مستقيم تحت سلطه استعمار. روابط ايران وعثمان تيره بود. وهر يك به دشمن مشترك احساس نزديكى بييشترى مى كرد. مسلمانانِ هند وروسيه به شدّت دردمند وناراحت بودند ودر پى راهى براى نجات ورهايى و…
در اين اوضاع وشرايط سيّد تنها راه چاره رااتحّاد وهمبستگى جهان اسلام در برابر استعمار گران دانست ودر اين راه به تلاش وكوشش بر خاست:
(فالشرق الشّرق فخصصت جهاز دماغى لتشخيص دائه وتحرّى دوائه فوجدت أقتل ادوائه داء انقسام اهله وتشتت آرائهم واختلافهم على الاتحاد واتحادهم على الاختلاف فعملت على توحيد كلمتهم وتنبيههم الخطر الغربى المحدق بهم.)
سازمان مغز وانديشه خود رابه تشخيص درد اصلى شرق وجستجوى درمان آن اختصاص دادم. دريافتم كه كشنده ترين درد شرق جدايى افراد آن از يكديگر وپراكندگى انديشه هاى آنان واختلافشان بر سر اتحاد و اتحادشان در اختلاف است. پس در راه وحدت عقيده وبيدار كردن آنان نيست به خطر غربى كه ايشان رافراگرفته دست به عمل زدم.
سيّد وانديشه اتحاد جهان اسلام
سيّد در مراحل نخست فعاليتهاى اصلاحى خود در افغانستان. هندوستان ايران مصرو عثمانى بيشتر متوجه مسائل داخلى هر يك از اين كشورهابود.امّا به تدريج وبا مشاهده پيوند مشكلات ونابسامانبهاى مسلمانان با استعمار دريافت كه نجات مسلمانان واصلاح وضع داخلى آنان پيش از رهايى از قيد وبند استعمار گران غير ممكن است. او با تجربه اى كه در كشورهاى اسلامى اندوخته بود به اين نتيجه رسيده بود كه هر گونه تلاش وكوشش اصلاح طلبانه در كشورهاى اسلامى با
تزوير سياستمداران غربى وايادى خائن آنان نقش بر آب مى شود وبه نتيجه مطلوب نمى رسد. از اين روى مبارزه با استعمار رادر رأس بر نامه خود قرار داد.
برخى از نويسندگان تاريخ شروع انديشه انديشه اتحاد اسلامى ومبداء حركت سيّد در اين راه را دوران توقّف وى در كلكته دانسته اند وياد آور شده اند: سيّد در آن جا به نتيجه نرسيد وبا وعده پشتيبانى عدهّ اى از مسلمانان روشنفكر هند عازم اروپا شد وبا انتشار مجلّه عروة الوثقى اصول اصلاحى خويش بويژه اتحاد اسلامى را دنبال كرد.2 هر چند سيّد همزمان با انتشار اين مجّله مقالاتى در ساير روز نامه ها مى نوشت وبر اتحاد اسلامى پاى مى فشرد ولى مهمترين منبع مربوط به آرمان اتحاد اسلامى وديگاهها و پيشنهادات وى در ارتباط با اتحاد مجّله عروة الوثقى است. مى توان گفت: همه مقالات سيّد از راستاى اتحاد اسلامى نگارش يافته است.
استاد محيط طباطبائى مى نويسد:(اين مقالات در عين حال كه آميخته از روح مذهبى وعرفانى وسياسى در هم بود گوئى موادّ واصول طراحى راكه سيّد براى اتحاد اسلام طرح كرده بود تشريح وتجزيه و تطبيق مى كرد.)3انتشار اين مجّله گاهى بس بزرگ در راه تفاهم واتحاد مسلمانان بود و خود نيز از پيامدهاى همبستگى مسلمانان به شمار مى آمد. زيرا كه مخارج آن به وسيله مسلمانان تشكيلات عروه در مصر وهندو… تامين مى شد.4 در نخستين مقاله مجلّه سيّد با اشاره به اين همكاريها وتصميم مشترك مسلمانان خير خواه بويژه مسلمانان هند ومصر هدف بزرگ خود را ايجاد رابطه اى محكم واستوار بين مسلمان در دمند و عدالت خواه مى داند.5 در سراسر مقالات عروة الوثقى دعوت به اتحاد جهان اسلام به چشم مى خورد. سيّد به اندك مناسبتى به اين مساٌله مى پردازد وبر اهميّت ونقش آن در مقابله با استعمار وپيشرفت مسلمانان تاكيد مى كند. چندين مقاله مستقل نيزبه اين مهّم اختصاص مى دهد.6 افزون ارائه بر انديشه ها ونظرها در عروة الوثقى وديگر ملات وروزنامه هاو… در عمل نيز تلاشهاى گسترده اى را انجام داده است. پيش از آن كه به تلاشها وگامهاى عملى سيّد در اين راستا بپردازيم به مفهوم اتحّاد از ديدگان سيّد اشاره مى كنم:
مفهوم اتحّاد
ييادآ ورشديم كه سيّد به صدر اسلام نظر داشت. وويژگيهاى آن دوران را الگوى مناسبى براى پيروى مى دانست. خواهان جامعه اى بود كه وحدت بر آن حاكم باشد اختلافات نژادى زبانى منطقه اى فرقه اى بر اخوّت اسلامى فائق نگردد. مردم مسلمان امتّى باشند آگاه وعالم به زمان وآشنا به فنون وصنعت عصر و آزاد از هر گونه قيد استعمار واستبداد. اسلام حاكم همان اسلام نخستين باشد بدون پير ايه ها وشاخ وبرگهاى كه درطول تاريخ بدان بسته شده است. مهّمتر از همه آرزوى ايجاد دولت اسلامى واحدى رابراى مسلمانان داشت7 ولى پس از آن كه تشخيص داد امكان ندارد كه فرامانرواى واحدى زمام امور مسلمانان رابه دست بگيرد.برارتباط ميان تمام اجزا واعضاى جوامع اسلامى پاى فشرد واعلام كرد: مسلمانان بايد تابع حكومتهايى باشند كه قرآن بر آنها حاكم باشد:
(من نمى گويم كه: به همه كشورهاى اسلامى يك نفر حكومت كند زيرا اين كار بسيار مشكل است ولى اميّد وارم كه حاكم وسلطان همه ملتهّاى مسلمان تنها قرآن باشد وعامل وحدت ويگانگى آنها دين آنها. با اين وحدت هر پادشاهى مى تواند در كشورش براى حفظ حقوق ديگر كشورهاى اسلامى كوشش كند; زيرا حيات او به حيات آن ديگرى و بقايش به بقاى ملّت ديگر مسلمان بسته است.)8
سيّد رسيدن به چنين مقصودى را امكان پذير مى دانست ودر مقاله (اتحاد ايران وافغان ) وضعيت امارتهاى آلمان را مثال مى زند كه پس از تفرقه وتشتت متحّد شدند واز آن وضعيت ناهنجار نجات يافتند. از آن روى همه دولتهاى مسلمان رابه اتحاد وهمبستگى دعوت مى كرد.9
با توجّه به آنچه آورديم به دست مى آيد كه مقصود سيد از اتحّاد اين نيست از ميان همه مذاهب اسلامى يكى انتخاب شود و پيروان مذاهب موظف به پيروى از آن باشند. چنانكه برخى چنين پنداشته اند مخالفان اتحاد براين بوده وهستند كه اتحاد مذاهب گوناگون اسلامى راغير منطقى وغير عملى جلوه دهندو در نهايت آن رابه شكست بكشانند. وحدت مذهبى ياد مى كنند تادر قدم اوّل با شكست همچنين مقصود سيّد اين نيست كه مشتركات مذاهب گرفته شود ومفترقات آنها به كنارى نهاده شود ومذهب جديدى تاٌسيس گردد. بلكه مقصود ايشان از اتحاد نزديك شدن فرقه ها و مذاهب اسلامى به يكديگر با حفظ كيان وماهيت آنهاست.
تلاشها وگامهاى عملى در راه همبستگى
سيّد جمال الدين اسد آبادى در راه اتحاد وبه هم پيوستن صفوف از هم گسسته مسلمانان به تلاشهاى گسترده اى دست زد اقدامها مهمى كرد وگامهاى موٌثرى بر داشت كه برخى ازآنها رادر ذيل ياد آور مى شويم:
1.دعوت مسلمانان به انجام تكاليف دينى.سيّد دورى از اسلام راستين وقرآن كريم را از علل اساسى تفرقه مسلمانان مى دانست وبر اين باور بود كه مسلمانان سده هاى نخستين به سبب اعتقاد وعمل به اسلام اصيل كه احكام آن دقيق واصول نيرومند وقواعد آن محكم ودستوراتش همه رموز زندگى فردى واجتماعى راشامل بود با هم وحدت داشتند وكشورهاى اسلامى در راه نيرومندى وعظمت گام بر مى داشتند. فاصله از اسلام و تعاليم حياتبخش آن باعث تفرقه آنان شد. از اين روى اگر مسلمنان خواهان مجدو عظمت گذشته اند بايد به اسلام راستين بازگردند وقران اِ كتاب زندگى بدانند نه كتاب مقدس وقابل احترام وبى ارتباط با زندگى.11 اگر ارتباط وپيوند مسلمانان وكشورهاى اسلامى قطع شده ودر نتيجه از همكارى وتعاون يكديگر در مصائب ومشكلات بى بهره مانده اند به سبب دورى آنان از اسلام است. بالاتر اگر مسلمانان در يك كشور بلكه يك شهر باهم رابطه نزديكى ندارند به سبب فاصله از اسلام است.12سيّد با تمام وجود به احياى اسلام راستين همّت گماشت وبراى تحقق آن تلاشهاى گسترده اى انجام داد كه به برخى از آنها اشاره كرديم.
2.ارتباط عالمان ومتفكران اسلامى. سيّد براى ارتباط وهمبستگى عالمان دينى ومتفكران اسلامى اهميت ويژه اى قائل بود و آن راگامى مفيد وموٌثر در راستاى تحقق اتحاد جهان اسلام مى دانست. موفقيت طرح اتحاد جهان اسلام را در آن مى ديد كه عالمان مذاهب اسلامى به تفاهم برسند وبه احساس مشتركى دست يابند.13 او تشكّل سازماندهى وتعيين مسوٌوليت عالمان دينى رادر ايجاد ارتباط ميان مسلمانان مفيد ولازم مى شمرد:(ايجاد استحكام وارتباط ميان مسلمانان مستلزم اين است كه در جات علمى علماى اسلام ووظايف هر كدام از آنها معيّن شود تاهمواره آماده انجام وظيفه باشند.)14سيّد افزايش قدرت به حّل مشكلات پاسدارى از جوامع اسلامى و… را از نتائح اين ارتباط مى داند. اينجاد مركزى رابراى تبادل نظر وگفتگوى عالمان دينى پيشنهاد مى كند. مى خواهد كه روئسا وزمامداران كشورهاى اسلامى وطرفداران حقّ به عنوان وظيفه وتكليف از اين تجمّع حمايت كنند. و آن مركز از كار ها واقداماتى كه به جمع آنان وحدت ويگانگى مى بخشد غفلت نكند.15
افزون بر اين پيشنهاد مى كند:(مبلّغان وسخنورانى به نقاط دور دست نفرستند وبا كسانى كه نزديكترهستند ملاقات ومذاكره كنند واز اوضاع مسلمانان آگاه باشند از مسائل دينى و عوامل پريانى آنان مطلّع كردند.)16وى حوزه هاى علمى و مساجد رامراكزى مهّم براى ايجاد تفاهم در جامعه مسلمانان مى داند. در باره نقش اين مراكز به عنوان حلقه هاى پيوند دهنده اجتماعات مردم مى گويد:
(هر كدام از اينها مكانى براى ظهور روح زندگى واحد در ميان جامعه مسلمانان باشد وهر كدام از اين محلّها مانند حلقه زنجيرى باشد كه هر گاه يكى از آن حلقه ها تكان بخورد حلقه هاى اطراف آن هم به صدا در آيند.)17تشكيل جمعيت (عروه) وپيشنهاد موٌثر اسلامى دراين راستا صورت گرفته كه در فرازهاى بعدى بدان اشاره نمى كنيم.13. ايجاد جمعيت عروه. از ديگر
گامهاى سيّد در جهت ايجا د اتحاد تشكيل جمعيت (عروه) بود. او در دوران اقامت چهار ساله اش در هند وستان (حيدرآباد وكلكته) تشكيلاتى رابه نام(عروه) ايجاد كرد كه به تدريج با همت وپشتكارى وى شعبه هايى از آن در ديگر كشورها از جمله: مصر تونس وديگر نقاط شمال آفريقا وفرانسه دائر شد.18
برخى از نويسندگان بر اين نظرند كه بنيان اين تشكيلات در مصر گذارده شده است. اينان اين تشكيلات رابا تشكيلات (انجمن وطنى) اشتباه گرفته اند ويا شعبه اى از آن رادر مصر در نظر داشته اند.
از اسناد به جاى مانده برخى آيد كه سيّد براى تشكيل اين جمعيت در كشورهاى اسلامى نمايندگانى اعزام مى داشته است. از جمله:شيخ محمد عبده در نامه اى از تونس به پاريس مى نويسد:
(با آن كه هفده روز است در تونس هستم نامه شما به تاٌخير افتاده است.من در اين جا به علما وامراى تونس بر خوردم وآنها راشناختم وشما رابه ايشان شناساندم وگفتم: عروه نام جريده اى نيست بلكه نام جمعيتى است كه سيّد در حيدر آباد هند تاسيس كرده وشعبى در ديگر ممالك دارد. امّا هيچ شعبه شعبه ديگررا نمى شناسد وفقط رئيس از آنها آگاه است اينكه مامى خواهيم يك شعبه در اينجا تأسيس كنيم پذيرفتند. من امروز كوشش مى كنم كه اين جمعيت راتشكيل دهم. بيشتر اعضاء از دانشمندانند. يكى از آنها شيخ ورستانى است ويكى شيخ ابوحاجب. من به زودى نام هم قسمانان رابه شما اطلاع مى دهم. دوست دارم كه كسى از نام آنها مطلّع نشود به آنها گفتم كه كسى بر نام ايشان جز شما ومن وخدا مطلّع نخواهد شد…)19مجلّه(عروه) كه در پاريس منتشر مى شد در حقيقت ارگان اين جمعيت به شمار مى آمد.احمد امين پس از اشاره به تاسيس مجلّه عروة الوثقى مى نويسد:(وكان وراء هذه المجلّه جمعية سريّه منبثه فى جميع الاقطار الاسلاميه اختير اعضاؤ ها من بين المسلمين المثقفين المتحمسين لدينهم ووضع لها يمينٌ يقسمها من يدخل فيها ويتعّهد…)20
اين مجّله از يك جمعيت سرّى در سراسر كشورهاى اسلامى به وجود آمده بود.اعضاى اين جمعيت از ميان افراد تحصيل كرده مسلمان انتخاب شده بودند ونسبت به مكتب اسلام به شدّت علاقه مند بودند. براى عضويت در اين جمعيت قسم نامه اى تنظيم شده بود…درباره محتواى قسم نامه مى نويسد:
(هر كس در اين جمعيت وارد مى شد مى گفت: تعهّد مى كنم در حّد توان در راه زنده ساختن اخوت اسلامى تلاش كنم وآن را همانند: وظيفه پدر وفرزند نسبت به يكديگر انجام دهم. وهيچ وظيفه اى را بروظيفه دينى ترجيح ندهم و هيچ اقدامى راكه ضرر دين در آن فرض شود بر عهده نگيرم واز هر وسيله درستى كه براى تقويت اسلام مفيد باشد استفاده كنم وتا حد امكان اطلاعات خود را نسبت به كشورهاى اسلامى گسترش دهم.)21پس از بيان محتواى قسم نامه مى نويسد:
(شعبه هاى اين جمعيت در كشورهاى اسلامى تاسيس شد. در هر شعبه اى اعضاى آن براى مذاكره دور هم جمع مى شدند ودر پايان جلسه هر يك از اعضاء مبلغى كه در وُسع او بود در صندوق كوچكى كه منفدى داشت مى ريخت به گونه اى كه هيچ كس نمى فهميد ديگرى چه مبلغ تقديم كرده است. اداره مجلّه با همين اعانه هاى كوچك صورت مى گرفت زيرا بخش عمده توزيع اين مجلّه مجانى بود)22
4.ايجاد موٌتمر اسلامى از ديگر گامهاى سيّد در راه اتحاد جهان اسلام تلاش وى در جهت ايجاد (موٌتمر اسلامى)بود.سيّد براى حلّ مشكلات مسلمانان ونجات كشورهاى اسلامى از سلطه استعمار گنگره اى را در مكّه مركّب از علماء ونمايندگان كشورهاى اسلامى پيشنهاد مى كند. در علّت انتخاب مكّه براى برگزارى آن مى گويد:(انتخاب مكّه بدين خاطر است كه مركز پيدانش دين اسلام ومركز تجلّى
حقّ و يقين وبهترين مكان مقدس براى تجمّع مسلمانان است. مهمتّراز همه اين كه:خانه خدا كعبه نيز در مكّه است وهمه ساله مسلمانان در مراسم حجّ از شرق وغرب در آن جا حضور مى يابند…)23
سيّد براين باور بود:مسلمانان با شركت گسترده در مراسم حجّ وعالمان مذاهب ونمايندگان كشورهاى اسلامى باحضور در(موٌتمر اسلامى) وگفتگو وتبادل نظر واعلام نتائج آن به مردم خواهند توانست نيروهاى از دست رفته دين رادوباره تقويت كنند وآن را از تهاجم وكينه جويى دشمنان سرسخت ولجوج حفظ نمانيد. مشكلات مسلمانان راحلّ كنند از بدعتهاى بدعت گذاران جلو گيرى نمانيد. همچنين در آن مجمع برزگ براى سير علوم اسلام و بيدارى مسلمانان ترويج وگسترش اسلام وپاسدارى از آن برنامه ريزى كنند.24برخى به اشتباه طرح(موٌتمر اسلامى) رابه سيّد عبد الرحمن كواكبى نسبت داده اند. ولى شواهد بسيار از جمله نخستين مقاله مجلّه (العروة الوثقى) گوياى اين است كه كواكبى طرح موٌتمر اسلامى را از سيّد گرفته است. يكى از نويسندگان لبنانى در اين باره مى نويسد:
(وامّا الكواكبي… قد اخذ فكرة الافغانى فى عقد الموتمر الاسلامى.)25
كواكبي… بدون ترديد انديشه تشكيل(موٌتمر اسلامى) را از افغانى گرفته است.
رشيد رضا در مجّله المنار ذيل عنوان :(بحث فى الموتمر الاسلامى)مى نويسد:
(اوّل صوت سمعناه فى هذا العصريد عوالمسلمين الى التعارف والاتحّاد والتعاون فى الرأى والسعى على تدارك ماحلّ بالمسلمين من الرزايا الاجتماعيه … هو صوت الحكمين جمال الدين والشيخ محمّد عبده رحمهما اللّه تعالي…26)نخستين فريادى كه در اين عصر مسلمانان رابه شناخت يكديگر و اتحّاد و همكارى در رأى وكوشش براى جبران آنچه بر مسلمانان عارض شده از گرفتاريهاى اجتماعى دعوت مى كرد فرياد دودانشمند مبارز: سيّد جمال و شيخ محمّد عبده بود. رحمت خداى بزرگ بر آن دوباد.
همو مى نويسد:(للسيّد جمال الديّن مقالات كثيره فى تنبيه المسلمين من رقد تهم و اعلامهم با سباب تمزيق قوتهم ودعوتهم الى الوحده.)27سيّد جمال الدين رامقالات فراوان است در آگاهى وبيدارى مسلمانان ونيز در آگاه ساختن آنان به علل تجزيه قدرتشان ودعوت آنان به اتحاد و همبستگى.)
برخى از تاريخ نگاران بر اين باورند: سيّد اين پيشنهاد راپيش از نشر مجلّة (عروه) عملى كرده بود ودر مكّه انجمن(ام القرى) رابراى تشكّل مسلمانان عالمان ومتفكران اسلامى وزمامداران كشورهاى اسلامى به وجود آورده بود; ولى با مخالفت سلطان عبدالحميد دوّم پادشاه عثمانى روبه روشد وبه انحلال آن انجاميد.ناظم الاسلام كرمانى درباره شكل ومحتواى آن مى نويسد:
(در مكّه معظمه تشكيل انجمن داد موسوم به امّ القرى. وخيالش اين بود نماينده هاى مسلمانان روى زمين رادر اين انجمن گرد آورد وبراى مسلمانان روى زمين يك سلطان كه يا در اسلامبول ويا در كوفه سكنى گيرد ويك اعلم كه در مكّه نشيند وتكاليف مسلمين از اين مجلس برخيزد وپس از امضاءسلطان واعلم منتشر گردد وساير پادشاهان به اسم امير الامرائى موسوم ودر تحت امر سلطان محكوم باشند. سلطان عبدالحميد خان اين انجمن رابر انداخت وبه تو هّم اين كه شايد انتخاب سلطان بر حسب قرعه قرار گيرد وبه غير او قرعه افتد. مدّت دوام انجمن يك سال بود و نظامنامه آن طبع وبه تمام بلدان فرستاده شد. اعضاى اين انجمن معدوم ويا در زواياى خفا جان دادند. فتنه عرابى پاشا از نتائج اين انجمن بود وعرابى پاشا از شاگردان سيّد بود.)28البتّه شكل ومحتواى اين انجمن با انديشه هاى سيّد هماهنگى دارد وطرح چنين كارى از سوى سيّد بعيد نمى نمايد ولى براساس مستندات چنين انجمن به دست سيّد شكل نگرفته است.ناظم الاسلام وديگران29 به گمان اين كه(امّ القرى) تاٌليف سيّد عبدالرحمن كواكبى از آن سيّد است به چنين اشتباهى دچار شده اند. زيرا كواكبى به ملاحظاتى نخواسته بود از خود نام ببرد وكتابش رابا نام مستعار(سيّد فراتى)منتشر كرده بود. سيّد جمال هم گاهى نام مستعار خود را(سيّد) مطلق مى نوشت; از اين روى اين كتاب در ايران وبرخى نقاط ديگر به سيّد جمال نسبت داده شد.305.طرد ونفى عوامل تفرقه از گامهايى كه سيّد براى ايجاد وحدت وهمبستگى مسلمانان لازم مى دانست اين بود كه: عوامل تفرقه وجدائى شناسايى واز جوامع اسلامى طرد شوند.او استعمار رامهمترين سّد راه اتحّاد جهان اسلام مى دانست واز رژيمهاى استبدادى ودست نشانده متحجران وظاهر گرايان غربزدگان و عالمان دربارى به عنوان ايادى استعمار ياد مى كرد.سيّد همچنين تعصبهاى نابجاور رذائل اخلاقى وفاصله از اسلام اصيل را از عوامل تفرقه مسلمانان مى داند كه اشاره اى مختصر بدانها مفيد ومناسب مى نمايد.
*رذائل اخلاقى. از ديدگاه سيّد شيوع فساد ورذائل اخلاقى كه از پيامدهاى فاصله از اسلام اصيل است از علل تفرقه وجدائى مسلمانان بلكه نابودى وانهدام آنان به شمارمى آيد:
(وقتى در امتّى اين اوصاف رذيله رسوخ كرد بناى آن امّت مى شكند اعضايش از هم جدا مى شوند نفاق وفساد در ميان آنان پديد مى آيد. پس از اين تزلزل وسستى طبيعت آن جامعه اقتضاء مى كند كه نيروى بيگانه بر آن جامعه تسلّط يابد وبا جيرو قهر آن جامعه رابگيردوافراد آن را با اجبار اكراه وادار به زندگى نمايد. زيرا زندگى انسانها نيازبه وجود جامعه دارد وبقاى جامعه هم با آن اوصاف ممكن نيست.پس قوّه ديگرى بايد آن جامعه راتا حدودى را كه لازم زندگى است اداره كند.)31
ازديدگاه سيّد در جامعه اى كه فساد وانحطاط اخلاقى وجود داشته باشد افراد آن جامعه گرچه در ظاهر (جمع) به نظر مى آيند ولى در واقع دشمن يكديگرند; چون دلهاى آنها از هم جدا است. افراد چنين جامعه اى نسبت به يكديگر تفاخر مى كنند ولى در برابر بيگانگان ذليل وخوارند. باگفتار وكردارشان دشمنان رابه سلطه بر خويش فرا مى خوانند. اهداف افراد چنين جامه اى مختلف است ورفتار آنها نيز با يكديگر متفاوت.32سيّد اين جامعه رابه شخصى كه دچار بيمارى جذام شده ونمى تواند حركات اعضاء وجوارح خود راكنترل كند تشبيه مى كند. در جاى ديگر افراد آن جامعه را به سگى هار كه بدون سبب به ديگران حمله مى كند تشبيه مى نمايد.33سيّد فضائل اخلاقى را مايه مودّت ونزديكى مسلمانان به يكديگر مى داند و مسلمانان رابدان فرا مى خواند:( لازمه هر فضليت اخلاقى اين است كه دارندگان آن فضائل نسبت به هم نزديك وماٌنوس مى شوند. در نتيجه وحدت ويگانگى ميان آنان به وجود مى آيد. ميزان اين وحدت وهمبستگى بسته به ميزان رسوخ آن فضايل اخلاقى در نفوس انسانهاست.)34
تعصبهاى نابجا. تعصب دينى اگر با هواهاى نفسانى ممزوج نشود بسيار نيكوست. سيّد نيز آن را ستوده است.35اما اگر مسلمانى حاضر نباشد سخن حقّ برادر دينى خود را بشنود چون هم مذهب او نيست وحتّى از او بيش از دشمن اصلى ومشترك بگريزد و دشمنى با وى رادر دل گيرد اسلام با چنين تعصبى به شدت مخالفت كرده است. چه مصيبتهايى كه از اين گونه تعصبات بر مسلمانان وارد آمده چه خونهايى كه ريخته شده چه شمشيرهايى كه به جاى كشيده شدن به روى دشمن به روى برادر كشيده شد چه بسيار نيروهايى كه به جاى جنگ با استعمار وكفر در راه جنگ با فرزندان توحيد به كار رفته است و… از اين روى بر همه لازم است كه با چنين تعصبهايى به مبارزه بر خيزند. سيّد نتيجه تعصبات فرقه اى راچنين شرح مى دهد:(در پى آن جامعه مستكم اسلام تجزيه گشت و به افراد تقسيم شد. هر كدام از آنها داراى فرقه اى شدند وهر فرقه به دنبال خواسته ها وتمايلات خود رفت. عدهّ اى به سوى ملك وحكومت عدهّ اى به جانب مذهب. به تدريج آثار آن عقائد وايمانى كه مسلمانان اوّليه رابه سوى وحدت ويگانگى دعوت مى كرد ومردم رابراى استحكام وحدت جامعه اسلامى بر مى انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت وآنچه كه از ايمان وعقايد مذهبى در ذهن آنان باقى ماند تبديل به يك سلسله صورتهاى ذهنى شد كه فقط در گنجينه خيال آنان حفظ مى شد وحافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفسانى خويش به آن صورتها هم توجه مى كرد.)36
6. تلاش در راستاى اتحّاد دوُل اسلامى سيد جمال براى ايجاد وحدت وهمبستگى در جهان اسلام خواهان هماهنگى دولتهاى اسلامى بود. او در اين باره تلاشهاى بسيار كرد. بويژه آن جا كه خطر را از سوى دشمنان اسلام جدّى مى ديد بر تلاش خود افزود: مقاله مى نوشت سخنرانى مى كرد ديگران را به نوشتن مقاله در روز نامه ها وا مى داشت با افراد موٌثر همچون علماء وسران كشورهاى اسلامى گفتگو مى كرد هشدار مى داد وآنان را براى اتحاد آماده مى ساخت.
او. اتحاد دول اسلامى را امرى ممكن وشدنى مى دانست و مى گفت:دوُل كفر براى بهره مندى از نتائج اتحّاد از اختلافات ديرينه خود چشم پوشيده اند. ما مسلمانان چرا چنين نباشيم؟
سيّد مى گويد: آلمانيها تا آن هنگام كه با دوُل همسايه واروپايى خود اختلاف داشتند ضعيف مورد هجوم دشمن بودند ولى هنگامى كه براى مصالح عمومى مهمتر آن اختلافات راكنار گذاشتند بر قدرت وشوكت آنان افزوده شد وانديشه هاى آنان تاثير عميقى در سياست كلّى اروپا گذاشت.37
سيّد جمال براى ايجاد وحدت بين دوُل اسلامى علاوه بر نقاط مشترك مذهبى به مشتركات قوى وملّى توجه مى دهد. از باب نمونه:در آن هنگام كه آوازه حمله روسيه از طريق افغانستان وايران به هند مطرح است اتحاد ايران افغان رامطرح كرد تادولت انگليس ناگزير به تغيير سياست در كشورهاى اسلامى شود.سيّد با تشبيه اختلاف دينى ايرانيها وافغانيها به آلمانها با ساير كشورهاى
اروپايى سلسله انگليس را بر هند از نتائج آن اختلاف مى داند وبر اين باور است كه اگر آن دو متحّد شوند مى توانند انگليس را از هند عقب برانند.او براى اتحّاد ايران وافغان تلاشهاى فراوان كرد. مقاله اى مستقّل در اين باره نگاشت وزمينه ها وعوامل طبيعى وسياسى اتحاد آن دو كشور رابر شمرد.38 از جمله بر زبان فارسى كه زبان مشترك دو كشور است تكيه كرد ودرباره اشتراكات طبيعى وزيستى آن دو كشور نوشت:(اين دو تن از شاخه درخت واحدى هستند ودو شبعه از يك اصل آريايى باستان. آنها داراى بافتهاى محكم وديرين هستند كه شايسته نيست اختلافات جزئى باعث اختلاف وجدائى اين دو برادر شود. مهمتر از همه اينها اين كه: پس از پذيرش اسلام پيوندهاى دين ميان آن دو وجود دارد ورابطه اجتماعى آنها بر مبناى اعتقاد دينى زيادتر شده است. چه فرق ميان آنها وبرادران افغانى است. همه آنها به خداى يكتا ايمان دارند وبه آنچه محمّد(ص) آورده معتقدند.)39
سيّد امير عبدالرحمن خان رادوست قديمى خود وبزرگترين دشمن انگليس مى خواند. همچنين درباره مردم افغان معتقد است:(دشمن با انگليس در روان همه افغانيها ريشه دوانيده وبا خون آنان آميخته شده است.)او به افغانها توصيه مى كند: با مشاهده اوضاع مصر از فرصت پيش آمده براى اتحاد با ايران استفاده كنند.40به نويسندگان جرائد ايران نيز توصيه مى كند در باره وحدت اسلامى ورابطه محكم دينى مقاله بنويسند وانتشار بدهند. بويژه نوشته هاى او را درباره اتحاد ايران وافغانستان در مجلّه عروة الوثقى نشر دهند تا زمينه اتحاد فراهم آيد.41سيّد با اشاره به نقش بزرگ دانشمندان فقهاء ادباء وعرفاى ايرانى در تمدن اسلامى اهميّت ايران ونقش اساسى ايرانيان را در طرح دراز مدّت اتحاد اسلامى خود همانند نقش آنان تمدن اسلامى نخستين يادآور شده ومى نويسد:
(از همّت عالى ايرانيان وعلّو افكار آنان بعيد نيست كه نخستين قدم بردارندگان براى تجديد وحدت جهان اسلام آنان باشند وهمبستگى دينى راتقويت كنند.42)درباره اثرات مطلوب اتحاد ايران وافغانستان مى نويسد:(اگر ميان حكومت ايران وافغانستان وحدت ويگانگى به وجودآيد نيروى اسلامى تازه اى در شرق ميانه بين ساير طوايف اسلامى پديد خواهد آمد ودر جامعه ساير مسلمانان نيز حيات تازه دميده مى شود وهدفهاى آن توسعه پيدا مى كند وجوامع اسلامى تقويت مى شوند.)43
اشكال اين طرح انتظار واميدى است كه سيّد به سلاطين وامراء بويژه سلطنت استبدادى ايران براى تحفق چنين امر مهمّى دارد البتّه اين مساٌله در دوران عروه الوثقى پس از آن همه تجارب تلخ به صورت ضعيفى مطرح مى شد وبه نظر مى آيد كه جنبه تبليغى داشته باشد واو در صدد تشويق مردم وزمينه سازى براى اين امر بوده است. از اين روى در طرح اتحاد ايران وافغان نقش اساسى و مهّم رابه علماء ومجتهدين ايران و كارهاى فكرى فرهنگى آنان مى دهد.هدف مهّم واساسى سيّد در اين طرح مقابله با استعمار وآزاد سازى كشورهاى تحت اشغال استعمار بويژه هندوستان از سلطه انگليس بود. در همين راستا خطاب به ايرانيان وافغانيان نوشت:(آيا شما نمى دانيد كه هر مسلمانى كه در هند است چشم به پنجاب دوخته ومنتظر آمدن شما ست.)44سيّد جمال در سال 1302هـ 1885م طى نامه مفصّلى پيشنهادات عملى وسازنده اى را در پيوند با خلافت عثمانى به آستانه فرستاد. او در اين نامه با آگاهى از روابط ونفوذ انگليس عثمانى تلاش كرد خليفه عثمانى راقانع كند كه هندوستان بلوچستان افغانستان تركمنستان قوقند بخارا و كاشغرويار كند راتحت لواى اسلام وخلافت عثمانى عليه روسيه متحد سازد. سيّد با آگاهى واطمينان از نفوذ كلام واعتبار وارتباط خود در بين مسلمانان فوق الذكر آمادگى خود را جهت اجراى اين كار بزرگ اعلام داشت به شرط آن كه طّى حكمى از جانب خليفه اين اقدامات آغاز گردد تا به جاى اتفاق نفاق حاصل نشود. او در اين نامه ابتداء به تشريح موقعيت سياسى اجتماعى ودينى مسلمانان هند مى پردازد وياد آور مى شود كه: آنان در غفلت وجهالت به سر مى برند ومنافع اتحاد ومضّار اختلاف را نمى شناسند. پيشنهاد مى كند:(راه آن مملكت راپيموده وبا جميع نواب وامراء وعظماء آن بلاد ملاقات نموده وآثارى كه از اتحاد ويگانگى در امر عالم ظاهر وهويداومضارى كه از اختلاف وبيگانگى پيدا شده است يكايك بدانها بيان سازم و گوشهاى آنها رابا اسرار حديث (الموٌمنون اخوه) بنوازم وكلمات شور انگيز و سخنان مصلحت آميز آغاز وعلماء وسخنوران رابا خود يارو انباز نمايم.روح جديد حب مليت رابر آنها دميده وپرده غفلت آنها رادريده مقام سلطنت سينه را در اسلاميت بدانها بيان سازم ودر جميع جوامع بلدان مشهوره آنها با وعضهاى دلنشين و احاديث خير المرسلين در كانون درون آنها آتش افروزم ويكسره اصطبار وشكيبايى ايشان راسوزم و بعضى از علماى زبان آور آنان رابه بعضى از بلدان دور دست ايشان روان كنم وعموم مسلمان هند رابه امانه مالى دعوت نمايم وبه غير از اين راه ديگر نپيمايم.)45سيّد بااگاهى از سياست وميزان نفوذ انگليسيها در آستانه ودر دستگاه خلافت عثمانى و حساسيت سلطان نسبت به انگليسيها در ادامه مى نويسد:
(بدون آن كه متعرض سياست طائفه انگليزيه شوم ويا خود سخنى بر ضد آنها زنم بلكه اساس كلام رابر مقاصدروس خواهم نهاد.)46سيّد هدف وفايده طرح خود راچنين بيان مى كند:
1. جمع كردن اعانه از مردم هند.2.الفت ومعارفه قويه بلكه اتحاد تامّ اسلاميه در ميان مسلمانان.
3. تقويت امپر اطورى عثمانى در برابر انگلستان. وچون اتحاد تامّ مسلمانان مفهوم طائفه انگيزيه گردد البتّه پلتيك خود رادائما با دولت عليّه مستحكم خواهند نمود.
بخش بعدى طرح در ارتباط با افغانستان
است. عزم مى كندآنان را عليه روسيه وبه پشتيبانى از دولت عثمانى وحفظ موقعيت آن فرا بخواند. علماى خبير رابه جاى جاى بلاد دوردست آن كشور گسيل دارد.تا مردم را براين امر خطير بياگاهانندو…47پس از افغانستان سيّد مى خواهد به بلوچستان برود ومردم رابه جنگ عمومى دعوت نمايد. همچنين تركمنها را دعوت كند تا عَلَم اتحاد رابر دوش بگيرند.سيّد بر آن بود مسلمانان هندوستان افغانستان بلوچستان تركمان و… با بسيج همه جانبه به روسيه هجوم كنند واز فوائد آن كه اتحادد دول اسلامى است بهره برند.48 سيد جمال در اين نامه هدف نهايى اش آزادى هندوستان از سلطه انگليسى ها است وى بر اين باور است با ايجاد درگيرى وجنگ بين انگليسى وروسيه هندوستان مصر عثمانى و ديگر بلاد تحت اشغال روسها با استفاده از فرصت به دست آمده مى توانند بر دشمنان خود پيروز گردند.
در اين نامه با اشاره به رقابت استعمارى روس وانگليس در منطقه اين گونه استدلال شده كه وقتى اهالى افغانستان كه سپر بلاى هندوستان به شمار مى آيند با روسيه در بيفتند انگليسيها قهراً به جنگ باروسيه بر مى خيزند.او با آگاهى از نقش اساسى دين وانگيزه هاى دينى در مقاومت مسلمانان در برابر تهاجمات استعمارى ونيز مخدوش شدن آنان با دخالت حكام ظالم در نامه اش به سلطان عثمانى تاكيد كند كه اگر اهالى قوقند وبخارا وشهرشبّر وتركمان در دوره هاى قبل در مقابل روسهامقاومت نكردند وبه ننگ تن دادند به خاطر اين بود كه آن جنگها همه براى خاطراميرى ستمكار ويا حاكمى ظلم شعار بود وگرنه اگر براى حمايت دين وحفظ آيين اسلام جنگ نمايند با افتخار به استقبال شهادت خواهند رفت.49طرح پيشنهادى سيد مورد پذيرش سلطان عبد الحميد قرار گرفت وافرادى براى ارتباط باسيّد وپى گيرى طرح از سوى سلطان مشخص شدند. ولى ما هيّت امپراتورى عثمانى وموقعيت سياسى ضعيف آن بويژه حضور ونفوذ قوى انگليسيها در دربار عثمانى سبب شد كه
طرح سيّد مدتّى مسكوت بماند. پس از گذشت هفت سال( در سال 1892) سلطان عبد الحميد با رضايت ويا توطئه انگليس از سيّد دعوت كرد كه به آستانه بيايد.50سيّد در مرحله نخست آن رانپذيرفت وگفت:(منتظر ظهور وقايع در تهران است)51امّا پس از مدتى دعوت عثمانى راپذيرفت وبراى اتحاد جهان اسلام واجراى طرح ارائه شده راهى استانبول شد. با همه توان سلطان رادر جهت مقاصد خود تشويق مى كرد. در ابتدا روابط آن دو به ظاهر صميمى مى نمود. عبدالحميد به سيّد احترام مى گذارد وحتى منصب شيخ الاسلامى رانيز به وى پيشنهاد كرد كه سيّد نپذيرفت.52
(سيّد مطابق خواهش خليفه پلان عمليات را كه اساساً سالها روى آن كار مى كرد وعبارت از تشكيل يك اتحاديه مركّب از تمام كشورهاى آزاد اسلامى تحت رهبرى خليفه وتاٌسيس يك(موٌتمر اسلامى)براى مشورت در امور مهّمه بود به سلطان تقديم نمود.)53
در مرحله نخست طرح نزديكى واتحاد بين دولتهاى: عثمانى ايران وافغانستان راپيشنهاد مى كندو سلطان نيز مى پذيرد.54سيّد با استفاده از اين موقعيت نامه هايى به زبانهاى گوناگون از سوى سلطان وبا مهر وامضاى وى براى پادشاهان كشورهاى اسلامى ترتيب مى دهد. ودر آن نامه ها به اشارت خطرهايى كه كشورهاى اسلامى راتهديد مى كند ياد آور مى شود وبر ضرورت همكارى بيشتر ميان ملل ودوُل مسلمان پاى مى فشردوعلاقه دولت عثمانى رابه مبادله هياٌتهاى دينى واعزام گروههاى دوستى واتحاد به منظور شناسايى اوضاع واحوال واحتياجات هر يك از اين كشورها اعلام مى دارد. در آن نامه ها به اجتماع نمايندگان با صلاحيت كشورهاى مسلمان در يك موٌتمر اسلامى در آينده اشاره مى كند واز سران دولتهاى اسلامى مى خواهد كه ديدگاههاى خود را درباره اين پيشنهاد آزادانه ارسال دارند.55سيّد براى انجام اين مهّم از افراد گوناگون كه از كشورهاى مختلف در آستانه جمع شده اند يارى مى جويد وبا كمك اين افراد به مكاتبه با علما وفقهاى بزرگ شيعه در عتبات وشهرهاى ايران وساير نقاط مى پردازدو آنان رابه اتحاد دعوت مى كند.بسيارى از سران وحكام كشورهاى اسلامى به سيّد پاسخ مثبت دادند واو نيز اين همه رابه سلطان گزارش مى كرد.حتّى امپراتورى ژاپن اعزام گروهى ازعلماى دين رابراى تبليغ در آن كشور تقاضا كرده بود.56 دويست نامه از علماى شيعه ايران وعراق در تاييد اين حراح به دست سيّد جمال رسيد.57مع الاسف اين طرح نيز به نتيجه مطلوب نرسيد; زيرا در بينش وتفكر واهداف ومقاصد هر كدام از اين دو نسبت به اتحاد اسلامى تفاوتها وتمايزات اصولى وجود داشت.سيّد طرح اتحاد اسلام رابدون در نظر گرفتن مطالح شخصى وبه دور از جاه طلبى وهواهاى نفسانى وتنها در جهت اصلاح كلّى وضع مسلمانان ومقابله با استعمار غرب مى خواست. امّا عبد الحميد اين طرح را براى خدمت به جاه طلبى هاى بلند پروازانه اش ويا حداقّل براى حفظ سلطنت واقتدار خود.مساٌله ديگرى كه به ناكامى طرح كمك كرد اين بود كه سيّد از وضع داخلى عثمان نيز غافل نبود. اصلاح سياسى اجتماعى امپراتورى را نيز در نظر داشت. اصلاح امور داخلى عثمانى وبه سامان رساندن اوضاع نابهنجار آن امرى حياتى مى نمود. وجود در باريان فاسد برا ى طرح اتحاد اسلامى مانعى اساسى به شمار مى آمد. البته پرداختن سيّد به اين گونه مسائل باب طبع امپراتورى بويژه در باريان با نفوذ نبود. از اين روى توطئه در باريان بويژه ابوالهدى صيادى عليه سيّد آغاز شد و تا وقت مرگ سيّد ادامه يافت.افزون بر اين سيّد از دسيسه هاى انگليسى نيز در آستانه در امان نبود. پس از ملاقات سيّد با خديو مصر( عباس حلمى) سخنان سيّد را مبنى بر غير ضرورى بودن خلافت به مركزيت علم كردند وآن ملاقات رابه منزله تمايل سيّد براى سپردن مقام خلافت به خديو جوان واحياء عظمت باستانى مصر به گونه اى كه در صدر اسلام بود توجيه كردند.58حادثه بزرگتر كه روابط سيد وسلطان رابحرانى كرد حضور روشنفكران عالمان دينى ورجال سياسى كشورهاى گوناگون اسلامى در محضر سيّد بود. محفل سيّد روز به روز رونق مى گرفت و از اطراف واكناف حقيقت جويان وآزاديخواهان به محضر او مشرّف مى شدند. اين براى امپراتورى عثمانى سنگين بود. سلطان از نفوذ روز افزون سيّد در بيم وهراس بود.افزون بر اين قتل ناصر الديّن شاه به دست ميرزارضا كرمانى شاگرد ويار نزديك سيّد بر وحشت وبيم سلطان مى افزود. بالاخره دسيسه در باريان دولتمردان ايران دولت انگليس و… كارا به جايى رساند كه حكومت عثمانى اعمال رفتار سيّد رابه شدّت تحت كنترل قرار داد تا آن بزرگوار چشم از دنيا فرو بست.59دفع شبهه برخى محور قرار دادن سلطان عبدالحميد رادر طرح اتحاد اسلامى انحراف از مايه هاى اصيل اسلامى دانسته اند. بله سيّد نيز از جنبه هاى منفى وسلبى امپراتورى عثمان آگاه بود و از فساد واستبداد آن نيز در رنج ولى با توجه به وضعيت كشورهاى اسلامى ونفوذ فراوان عثمانى در ميان مسلمانان اهل سنّت جهان بويژه هند وبا توجه به اين كه امپراتورى عثمانى على رغم همه معايب ونواقص داخلى مظهر قدرت اسلام به شمار مى آمد وغرب او را تنها مانع سر راه گسترش فرهنگ وسياست خود مى دانست ودر صدد نابودى آن واز سويى غربزد گان نيز در تلاش بودند راه رابراى غرب بگشايند و در اركان حكومت خلل به وجود آورند از اين روى سيّد حفظ حكومت عثمانى رابه صلاح مسلمانان مى داند.كشورهاى اسلامى رابه كشتى در حال غرق شدن تشبيه مى كند كه همه بايد به فكر نجات كشتى باشند. انديشه اين كه تا خداى اين كشتى مالك اين كشتى كيست ودعوت به نجات از سوى چه كسى صادر شده عقلايى نيست.بنابر اين سيدّ وقتى در تزاحم بين همكارى با دولت عثمانى ونابودى اسلام ومسلمانان قرار مى گيرد براى مصلحت مهمتر يعنى اسلام وكشورهاى
اسلامى ناگزير همكارى با عثمانى را بر مى گزيند تا بتواند به اهداف مقدس خود دست يابد. افزون بر اينها نتيجه بخش نبودن تلاشهاى سيد جمال در پيوند با امپراتورى بهترين دليل بر ماهيت اصيل واسلامى وضّد استعمارى طرح اتحاد اسلامى اوست. على رغم همكارى با امپراتورى عثمانى تسليم وضع موجود نشد واز اصول وآرمانها در انديشه وعمل عدول نكرد.سيّد اگر چه در اجراى طرح اصلاحى خود در اتحاد جهان اسلام به موفقيت كامل دست نيافت ولى باعث تقويت روح برادرى واتحاد واخوت مسلمانان جهان اسلام ورشد وشكوفايى حركتها و جنبشهاى طرفدار اتحاد اسلامى گرديد كه اين همه حاكى از حسن نيّت و صداقت وايمان سيّد به راه ومكتب و اتحاد اسلامى بود. مهمتر از همه پيروانى چون: كواكبى روئساى الازهر شيخ عبدالقادر مغربى امير شكيب ارسلان شيخ حسين جسر مولانا ابوالكلام آزاد اقبال لاهورى وبسيارى از علماى بزرگ شيعه در عراق وايران پيدا كرد كه هر يك طلايه دار اتحاد اسلامى بودند وراه سيّد رادنبال كردند.60آنچه آورديم بخشى از اصول اصلاحى سيّد بود. پس از او اين اصول به وسيله پيروان او در مصر هند ايران و ديگر كشورهاى اسلامى گسترش يافت تاجايى كه درباره او گفته اند: (پيشرفت وترقيات شرق به هر درجه اى كه برسد مولود فعاليتهاى سياسى واجتماعى اوست)61(سخنان سيّد در نظر علمايى تونى حكم (كتاب) راداشت. طلاب مسلمان هند او را مى پرستيدند. پيشوايان نهضت آزادى هندوستان از هند ومسلمان او را به بزرگى ستوده اند. وتجد وخواهان عرب پايه اش رابه پيامبرى رسانيده اند. اين جنبه بين المللى اسد آبادى را هيچ كدام از انديشه گران خاور زمين مطلقا به دست نياوردند…)62
[ اتحاد جهان اسلام ]
+ نوشته شده در ساعت توسط عاطفه-d













